پابست عبور مانده بودم ، تا عشق مرا دوباره جان داد
دستی که شکست در وجودم،چشمان تورابه من نشان داد
فریاد زدم که ناگزیرم ، فریاد مرا عبور بلعید
آهنگ غریب لحظه هایم،درگوش تمام شهر پیچید
فریاد زدم که با دودستت،ایمان مرا به خاک بسپار
ازفاصله عبوربگذر ، چشمان مرا به خاک بسپار
(شعر یک دوست)
گراز کمند تو دل رست،دوباره آورم ایمان
که عشق بیهوده ست(؟)
دراینجا آسمان ابریست، آنجا را نمی دانم
وسهم عشق بی صبریست، آنجا را نمی دانم
بهاراینجا فقط رنگ است، آنجا را نمی دانم
خدا اینجا دلش تنگست، آنجا را نمی دانم
(؟)
خواستم زیبا گلی را زینت خاطر کنم
دیدم اندر خاطرم جز تو گلی زیبا نبود
(؟)
هرگز حضور حاضر و غایب شنیده ای؟
که من اینجا و د ل جا ی د یگری!
(سعدی)
آن کبوتر که لب بام شما پر زد و رفت
دل ما بود که آمد به شما سر زد و رفت
(؟)
بیا که فصل بها ر ست تا من و تو
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
(؟)
دل درالتهاب لحظه ها می جویدآن چشمان تو
باز هم پر می کشد تا خلوت دستان تو
(؟)
زاهد مترسانم دگر ، دوزخ ندارد آتشی
آنان که می سوزند خودآتش زدنیا می برند
(؟)
منی که نام شراب از کتاب میشستم
زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
(؟)
امشب زغمت خیمه به میخانه زدم باز
با یاد لبت بوسه به پیمانه زدم با ز
درکاسه می جلوه چشمان تو دیدم
دیوانه شدم نعره مستانه زدم باز
(؟)
چراغ وشمع چه آید بکار قافله را
هزار قافله را روی تو بس است دلیل
(؟)
صبحدم بانگ زدم ای صنما بام مرو
که نماز همه آفاق قضا می گردد
شامگاهان برو و گوشه ابرو بنما
روزه داران رخت منتظر ماه نواند(؟)
